یاداشت مدیرمسئول


مدیریت یک شهر، تنها ساختن خیابان، پل و ساختمان نیست؛ هنر واقعی مدیریت، ساختن اعتماد، همدلی و هم‌افزایی میان کسانی است که مسئولیت اداره شهر را بر عهده دارند. هرگاه این سرمایه اجتماعی تقویت شود، توسعه نیز شتاب می‌گیرد و زمانی که آسیب ببیند، حتی بزرگ‌ترین پروژه‌های عمرانی نیز نمی‌توانند رضایت عمومی مردم را تضمین کنند. از این منظر، تغییر در مدیریت شهری صرفاً جابه‌جایی یک مدیر یا تیم مدیریتی نیست، بلکه فرصتی برای بازنگری در شیوه شهریاری و آغاز فصلی تازه از خدمت به شهروندان و شاید مدلی از مدیریت شهری است.
قزوین، شهری با پیشینه‌ای پرافتخار، هویتی تاریخی و فرهنگی کم‌نظیر و دارای ظرفیت‌های فراوان برای توسعه است. در عین حال، ویژگی‌های خاص این شهر، از جمله ضرورت صیانت از باغستان سنتی، حفاظت از آثار ارزشمند تاریخی و محدودیت‌های توسعه کالبدی، مدیریت آن را به مسئولیتی دشوار و در عین حال پراهمیت تبدیل کرده است. از همین رو، اداره قزوین بیش از هر چیز، نیازمند مدیریتی مبتنی بر عقلانیت، تدبیر، آینده‌نگری، همدلی و پرهیز از چالش است.
با این حال، تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که چالش اصلی مدیریت شهری قزوین، نه کمبود نیروهای توانمند، بلکه فرسایش سرمایه همدلی در میان مجموعه مدیریت شهری بوده است.اعضای شورای اسلامی شهر، عموماً از افراد خوشنام، دلسوز و علاقه‌مند به پیشرفت قزوین هستند و تفاوت دیدگاه‌ها و سلایق مدیریتی میان آنان نیز امری طبیعی و حتی لازمه پویایی یک نهاد شورایی است. آنچه گاه موجب نگرانی افکار عمومی گردیده، تبدیل شدن این تفاوت دیدگاه‌ها به تقابل‌های فرسایشی و صف‌بندی‌هایی است که انرژی مدیریت شهری را به جای حل مسائل شهر، صرف اختلافات داخلی کرده است.
بدون تردید، اختلاف نظر نه تنها نقطه ضعف نیست، بلکه اگر درست مدیریت شود، می‌تواند زمینه‌ساز تصمیم‌های دقیق‌تر و پخته‌تر باشد. هنر یک مدیر شهری نیز دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا می‌کند؛ آنجا که بتواند میان دیدگاه‌های مختلف، تعادل برقرار کند، قانون را معیار تصمیم‌گیری قرار دهد، منافع عمومی مردم را بر هر منفعت شخصی، گروهی یا جناحی مقدم بداند، شفافیت، پاسخگویی و پاکدستی را تقویت کند و در برابر هرگونه رانت، ویژه‌خواری و تضییع حقوق شهروندان با قاطعیت بایستد.
از همین منظر، به نظر می رسد  یکی از آسیب‌های مدیریت شهری در سال‌های گذشته دیار مینودری، تداوم مرزبندی‌هایی بوده که پس از انتخاب شهردار نیز ادامه پیدا کرده و گویی شورا همچنان به دو گروه «رأی‌دهندگان» و «رأی‌ندادگان» تقسیم شده است. در حالی که رأی‌گیری، پایان یک رقابت و آغاز یک مسئولیت مشترک است و پس از انتخاب شهردار، لزوما همه اعضای شورا باید خود را شریک موفقیت مدیریت شهری بدانند و شهردار نیز همه اعضا را، فارغ از رأی موافق یا مخالف، می بایست سرمایه‌ای برای پیشبرد امور شهر تلقی کند. استمرار چنین مرزبندی‌هایی، نه به سود شورا است، نه به سود شهرداری و نه به سود مردم.
طبیعی است که از دل چنین نگاهی، وفاق واقعی نیز شکل خواهد گرفت؛ وفاقی که نه یک شعار، بلکه محصول احترام متقابل، گفت‌وگو، قانون‌مداری و سعه‌صدر است. در چنین فضایی، رسانه‌ها و منتقدان دلسوز نیز نه رقیب مدیریت شهری، بلکه یاران آن خواهند بود. مدیریت شهری هرچه شفاف‌تر عمل کند، ارتباط گسترده‌تری با افکار عمومی برقرار سازد، دسترسی شهروندان به اطلاعات را تسهیل کند و از نقدهای منصفانه استقبال نماید و نقشی راهبردی برای روابط عمومی قائل شود، اعتماد عمومی نیز بیش از پیش تقویت خواهد شد؛ اعتمادی که مهم‌ترین پشتوانه اجرای تصمیم‌های بزرگ و حرکت به سوی توسعه پایدار است.
امروز، قزوین بیش از هر زمان و موقعیت دیگری به همدلی نیاز دارد. توسعه این شهر، نه در سایه دوقطبی‌سازی و صف‌کشی‌های فرسایشی، بلکه در پرتو همکاری، اعتماد و مقدم دانستن منافع عمومی بر هر سلیقه و گرایش دیگری میسر است. مردم، بیش از هر چیز، انتظار دارند مدیریت شهری همه ظرفیت‌های فکری، اجرایی و انسانی شهر را در کنار یکدیگر قرار دهد تا انرژی مدیران صرف آبادانی قزوین شود، نه اختلافات درون‌سازمانی.
شایسته است از همه شهرداران، مدیران، اعضای شورای اسلامی شهر و کارکنانی که در سال‌های گذشته با نیت خدمت برای آبادانی قزوین تلاش کرده‌اند، قدردانی شود. بی‌تردید هر دوره مدیریتی، در کنار کاستی‌ها، دستاوردهایی دارد که باید حفظ، تکمیل و مبنای حرکت آینده قرار گیرد. همچنین می بایست از خدمات سردار صباغی، شهردار پیشین قزوین، که یقین داریم حتی منتقدان ایشان هم به تعصب و دلسوزی وی نسبت به قزوین و تلاش برای ساختن آن باور دارند ، با احترام یاد کرد.
اکنون مسئولیتی خطیر بر عهده  سید محمد علمی، سرپرست جدید شهرداری قزوین، قرار گرفته است. ایشان به عنوان مدیری عملگرا که متخصص ساختن راه های جدید و پل هایی برای حل گره های شهر است، حتما فن شهرسازی را به خوبی می داند اما بی تردید هنر او باید در دمیدن روح زندگی در کالبد شهر باشد؛ شهری که در آن انسان محور و محل زندگی و آرامش باشد، نه خوابگاه هایی سیمانی بلند و متراکم. جغرافیایی که در آن عدالت، اخلاق و هویت نهادینه گردد و به رسم آموزه های معنوی، محله ها و آدم های فقیر قطعا عزیزتر باشند.

 آبادی کهنی که آسمانش آبی، رودها و نهرهایش جاری، درختان و باغ هایش سبز، مناره ها و گنبد های فیروزه ایش پابرجا بمانند و هویت و فرهنگ که ظرف درآمیختن همه این ظرفیت هاست در آن مظلوم و ابزاری نباشد.بی تردید سرپرست شهرداری، عالم به وضعیت امروز شهر هست اما امید است که علمی، “عالم با عمل” باشد و با درک و ارج همه ظرفیت‌ها، مسائل و هویت تاریخی این شهر، با بهره‌گیری از تجربه‌های گذشته، حفظ دستاوردهای ارزشمند، اصلاح کاستی‌ها و ایجاد همدلی میان همه ارکان مدیریت شهری و ارتباط مثبت با رسانه ها و اهل نقد، فصل تازه‌ای از آرامش، وفاق، کارآمدی و خدمت صادقانه را رقم بزند؛ فصلی که در آن، رضایت الهی، منافع عمومی مردم و توسعه همه‌جانبه قزوین، بر هر ملاحظه دیگری مقدم باشد.

فراموش نکنیم که شهردار و اعضای شورا در حقیقت، هم یاران شهر هستند و هم شهریاران آن و اگر در روزگاری دور یا نزدیک، آیندگان پرسیدند که ” شهریاران را چه شد …” که این فصل از شهرداری را اینگونه نوشتند؟!  امید است که پاسخ، کارنامه ای شکوفا و نام هایی باشد که در این خصوص از آنها به نیکی یاد شود انشاالله.

محمدکریم کاظم پور